تبليغاتX
گیره

گیره

شعر و داستان

 

چهار ماه گذشت.

شهيد راه آزادي ، ندا

 

ندا 1

 

...

 

ندا 2

+نوشته شده در 88/08/18ساعت10:58توسط میلاد | |

مدیر فرهنگی دانشگاهمان به من گفت

تو اینک بیش از دیگران می فهمی!

 

من می خواهم کاری کنم که دانشجویانم بتوانند بار دیگر

و بلکه بارهای دیگر

چرخ را اختراع کنند.

 

من نتوانستم به خود بقبولانم که کمکش کنم.

چرا که در زمره ی انسانهای برتر از نگاه او نبودم.

 

من اینک در حال گذاشتن ریش هستم.

+نوشته شده در 88/08/01ساعت15:6توسط میلاد | |

در دل کوه غرور بر سر قله دور

قلعه ای از فولاد قد کشیده سوی نور

کسی از این همه مرد دستی از این همه دست

فاتح قلعه مشو ‌ نه به تدبیر و نه زور

- - -

روح من آن کوه است دلم آن قلعه سرد

که ندارد به درون ترس شکست

هر دم از جوشش خشم یا غم و کینه و مهر

می رود برج دلم دست به دست

- - -

آه ای عشق و امید ای فاتح

فتح کن قلعه فولاد دلم

دلم از کینه و نفرت پوسید

برس ای عشق به فریاد دلم

+نوشته شده در 88/07/11ساعت23:52توسط میلاد | |

به آسمون نگاه کن

داره پاییز میاد

اون هم قطره

                 ق

                 ط

                 ر

                 ه ...

+نوشته شده در 88/06/29ساعت14:33توسط میلاد | |

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است

آری از خون پهنه ی برزن و میدان سرخ است

ده به ده پرچم خشم است که بر می خیزد

مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است

تا گل خونی فریاد در این باغستان

ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است

وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران

تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است

رو سیاه است اگر این شب مردم کش پست

تا دم صبح وطن سینه ی یاران سرخ است

با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است

ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است

ـــــــــــــــــ

با کمی تغییر

+نوشته شده در 88/06/05ساعت20:43توسط میلاد | |